روشهای نوین تدریس
فهرست وارسی که از آن با عنوانهایی چون:
چک لیست/فهرست بازبینی/سیاهه رفتار/فهرست بررسی و... یاد میگردد"یکی از انواع ابزارهای سنجش مشاهده ای محسوب می شودکه معلم با توجه به اهداف وانتظارهای هر فعالیت آموزشی؛مهارتی؛نگرشی؛با سنجه های ساده؛قابل فهم؛روشن و مشخص فهرستی فراهم می نماید که به انها فهرست وارسی می گویند.
یکی از ابزارهای مهم که می تواند معلم را در دستیابی به اهداف و انتظارات آموزشی یاری
دهد چک لیست یا سیاهه رفتارکه لازم است همکاران عزیزبصورت علمی وبه جا از آنها استفاده نمایند. چرا که استفاده بیش از حد ازاین چک لیست هااز یک سوموجب خستگی و افزایش حجم کاری معلمان گردیده وازسوی دیگراصل مهم و اساسی کارمعلم یعنی هدایت فرایند
یاددهی ویادگیری را تحت الشعاع قرار می دهد.
برای تهیه یک فهرست وارسی رعایت مراحل زیر ضرورت دارد:
1-نخست باید اهداف آموزشی خود را مشخص کنید تا بتوانید نشانه های تحقق اهداف یا انتظار آموزشی را فهرست نمایید.
2-شواهد تحقق انتظار آموزشی مورد نظر بصورت عبارات و جملات کوتاه و ساده اما واضح و قابل فهم مشاهده نوشته شود.
3-گویه های فهرست وارسی به یک شکل نوشته شود [یا جمله کامل یا به صورت یک گروه اسمی وعبارت فاقد فعل] که حداکثر 12 گویه باشد.
بنابر این توصیه می گردد همکاران محترم در کاربرد ابزار سه اصل مهم زیر را در نظر داشته باشند
1- تناسب ابزار با هدف
2- اصل صرفه جویی
3- تناسب ابزار با امکانات
به عبارت دیگر همواره جهت ارزیابی انتظارات آموزشی منا سبترین ابزارها را استفاده نمایند و لزومی ندارد که برای سنجش یک انتظار آموزشی از چند نوع ابزار متفاوت استفاده نمایند. برای مثال وقتی انتظار آموزشی ما در درس بخوانیم [بنویسیم] پایه اول ابتدایی این است که دانش آموز [به درستی می نویسد] و این انتظار را میتوان با استفاده از تکلیف درس یا آزمون مداد کاغذی و...به خوبی سنجید ، دیگر نیازی به تهیه چک لیست ویا فرم واقعه نگاری برای سنجش این انتظار آموزشی نمی باشد.
لازم به ذکر است که انتظارات آموزشی ونشانه های تحقق دروس مثل بنویسیم، ریاضی، هنر و برخی انتظارات درس علوم تجربی باید از طریق ابزارهایی مانند مداد کاغذی، آزمونهای عملکردی ، تکالیف درسی و ...اطلاعات و شواهد تحقق این انتظارات جمع آوری و در پوشه کار دانش آموزان قرار داده شود تا بتوان در ارایه باز خوردهای فرایندی ، مرحله ای و پایانی از آنها استفاده نمود.
كسانی كه رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
"امام حسین (ع)"
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
"امام حسین (ع)"
از بزرگترین اعمال دردناک، تباه ساختن کارهای هنری است.
" امام علی(ع)"
تازه کنید محبت خویشاوندی را اگرچه به "سلامی" باشد.
" حضرت محمد(ص)"
هر بار کاری را تکرار کنیم، آن رفتار را تقویت می کنیم.
" آنتونی- رابینز"
انسان از کتاب چیزهایی می بیند که،چشم نمی تواند آنها را ببیند.
" آناتول- فرانس"
تنها آنانی شایسته ی زیستنند که، از مرگ نهراسند.
" داگلاس- مک آرتور"
همان گونه که با من هستی، با تو خواهم بود.
" ویکتور- هوگو"
اساس و زیربنای موفقیت شش چیز است: درستی،صداقت،منش،ایمان،عشق و وفاداری.
" زیگ- زیگلار"
توازن و تعادل و هماهنگی، کلیدهای موفقیت و سعادت هستند.
" فلورانس- اسکاول شین"
انسان بدون هدف، کشتی ای است که سکان نداشته باشد.
" توماس- کارلایل"
آن باش که هستی، و آن شو که توان بودنت هست.
نیروی علم و"معرفت،بدون اراده قوی مانند درخت بی بار است
- کاظم زاده ایرانشهر
امید، سرابی است که اگرناپدید شود، همه از تشنگی خواهیم سوخت.
"محمد-حجازی"
تغییر، یعنی به دست آوردن چیزی جدید.
" اسپنسر- جانسون"
جسم،گاراژی است که شما روح خود را در آن پارک کرده اید.
هرآنچه را بتوانیم تصور کنیم، به یاری خدا می توانیم به دست آوریم.
" کاترین- پاندر"
زیباترین جایی که می توان خدا را جستجو کرد،باغ و بوستان است.
" جورج- برناردشاو"
ما، نفس و بوی دلاویز خدا هستیم.
" جبران خلیل- جبران"
تنبیه در هنگام خشم صلاح نیست، بلکه انتقام است.
" میشل دو- مونتنی"
هرکسی، آن چیزی را که ندارد، رسیدن به آن را خوشبختی می داند.
" سعید- نفیسی"
فرض كنيد ژان ژاک روسو فیلسوف تربیتی فرانسه زنده است و به ايران سفر ميكند و در يك سخنراني آموزش و پرورش ايران را نقد ميكند. چه ميگوید
جناب ژانژاك روسو 25 ارديبهشت 1388 به ايران سفر كرده و بر خلاف تمام هماهنگيهاي به عمل آمده از ايراد سخنراني در بهترين دانشگاههاي ايران امتناع ورزيد. ايشان پس از چندروزي اقامت در حومهي تهران و ابراز ناراحتي خود از اينكه در انتخاب مكان سخنراني از وي نظري خواسته نشده است موافقت نمود تا در همايشي كه مخاطبان آن پدران و مادران ايراني بودند شركت نمايد. متن كامل سخنراني ايشان به قرار زير است:
با سلام و درود به همهي شما عزيزان، قبل از هرچيز لازم ميدانم علت اصرار خود را براي اينكه مكان گردهماييمان تغيير يابد بيان كنم. اگر روزي بخواهم با دوستاني مثل شما در سالنهاي دانشكدههاي بزرگ كشورتان ملاقات منم گويي آن روز فرياد حمايت خود از اين موسسات را به گوش همگان رساندهام.
اما چنين نيست. من نه دانشگاههايي كه شما فرزندانتان را در آنجا وادار به درس خواندن ميكنيد به رسميت ميشناسم و نه اين موسسات مضحك را كه مدرسه ميناميد. فرزندانم منتظر نباشيد براي سخنانم دلايل محكم به كار ببرم. يا برايتان خطابههاي عالمانه كنم. من فيلسوف نيستم و دلمهم نميخواهد كه باشم. فقط هرآنچه را كه طبيعت و روزگار به من آموخته برايتان بيان ميكنم. دغدغه و تلاشتان براي آموختن و دانستن را اجر مينهم، اما اگر من جاي شما بودم از دخالت بيجا در تربيت فرزندم دست ميكشيدم و ميگذاشتم تا طبيعت كار خودش را انجام دهد. و بازهم اگر جاي شما بودم نميگذاشتم بادهاي سرد پاييزي نهالم را نروييده بخشكانند. روي سخنم با توست اي مادر مهربان و دورانديش. خيلي زود حفاظي در اطراف روح فرزندت بساز. يك كودك نبايد به جز پدر و مادر و مربياش افراد بزرگسال ديگري را بشناسد. كه اگر بچه يكبار بفهمد بزرگسالاني وجود دارند كه از بچهها كمعقلترند ديگر از افراد مسنتر حرفشنوي نخواهند داشت. اصلاً اين را بدانيد انسانها در روي كرهي زمين هرچه متمركزترند فاسدترند. آنوقت شما فرزندانتان را در اين موسسات جمع ميكنيد و چندين معلم براي آنها استخدام ميكنيد. معلماني كه اصلاً آنها را نميشناسيد و انتخاب مستقيم خود شما نيستند. ايراد اول اينكه يك فرد بيش از يكبار نميتواند مربي باشد. و اين يكبار فقط با تربيت يك نفر سپري ميشود. و اينكه اين مربي نبايد كسي باشد كه بتواند در ازاي مزاياي مالي و پول بيشتر عشق خود به تعليم شاگردش را معامله كند. و ديگر اينكه به جاي واژهي معلم واژهي مربي را بكار بريد، زيرا معلم تعليم ميدهد و مربي راهنمايي ميكند تا خود شاگرد در تماس مستقيم با محيط از مسائل ملموس و محسوس مطالب را دريابد نه اينكه مانند مدارس شما يك سري مطالب انتزاعي را به زور حفظكردن در اذهان كودكانتان مينشانيد. و مهمتر از همهي اينها اينكه به جاي چنين معلمهايي ميتوان مربي اي برگزيد كه بر همهي مربيان عالم ترجيح دارد. يعني پدر. به نظر من يك پدر باغيرت و كمهوش از ماهرترين استاد جهان فرزندش را بهتر پرورش ميدهد.
انتقاد ديگري كه به نظام آموزش وپرورش كشورتان دارم شيوه درس دادن است.آنهم با مرجعي به نام كتاب.چرا كودكان قبل از اينكه ذهنشان پذيراي مطالب انتزاعي باشد انباري ازاطلاعات غير مفيد را بر سرشان خراب ميكنيد.اگر من جاي شما بودم كتاب راكه بزرگترين وسيله بدبختي آنهاست از انها دور ميساختم.
دانش آموز ايدئال من تا 12 سالگي هنوز چيزي به نام كتاب نميشناسد.كتاب او طبيعت است و مربي اش حوادث در جريان طبيعت.چرا تا وقتي،خورشيد به اين زيبايي در آسمان ميدرخشد،فرزندانتان را به خورشيدهاي مقوائي ارجاع ميدهيد ويا چرا بدون آنكه حس كنجكاويآنها را تحريك كرده باشيد،تا خودشان مطالب را كشف كنند،به آنها علم مي آموزيد.چيز ديگري كه خلأ آن در مدارستان بيداد ميكند نبود فلسفهي دروس است.بدين معنا كه شاگردانتان نمي دانند چرا بايد مثلأ درس جغرافي بخوانند.بجاي آنكه آنها را در محيط طبيعت آزاد بگذاريد تا خودشان با مشكلات مواجه شوند وتشنه حل مشكل شوند ،پيش از آنكه سؤالي داشته باشند هزاران جواب در مقابل آنها ميگذاريد.
كودكانتان روزي 8 ساعت بايد در پشت اين نيمكت هاي چوبي بنشينند،فقط به جرم اينكه پدرانتان نيز روزي شما را وادار به اين كار كرده اند.در صورتي كه كودك بايد بدود،فرياد بزند و بازي كند تا جسمش سالم باشد،تا بفهمد.و شما تمامي اين حق كودك را در 2 ساعت زنگ ورزش،خلاصه ميكنيد.آن هم، كشور شما كه از لحاظ جغرافيايي،جزو مناطق معتدل است.آيا مي دانيد كودكاني كه در اين اقليم پرورش مييابند،براي تربيت آمادهترند.
پدران بكوشيد تا لحظات خوشي را كه طبيعت براي كودكتان فراهم كرده، از آنها نگيريد.
وقتي اهداف تربيتي و اعتقادي سازمان آموزشيتان را ميخواندم،بسيار متأثر شدم.بيپرده بگويم بجاي آنكه حس كنم،آموزش وپرورشي وجود دارد كه خدا باور است و سعي دارد در قرن حاضر تربيت يافتگاني مؤمن بار آورد،حس كردم در فضاي بسته كليسايي نفس ميكشم كه هنوز بوي نا مطبوع تحميل واجبار در آن،راكد ماندهاست.حس كردم چند نفري گرد بزرگترين ميز اتاق اسقف اعظم نشستهاند و به خود اجازه ميدهند تا براي رفتار به رفتار كودك، برنامهريزي كنند.
تا آنجا كه مي گويند اين كودك،به فلان كار علاقهمند است و اينگونه رفتار ميكند.گويي رويشان نميشود بگويند، چه بخواهد چه نخواهد بايد علاقه داشته باشد و بايد چنين كند.
اصلأ وقتي مسائل مذهبي را به صورت يك درس معمولي به آنها تدريس ميكنيد،آنها غير از چيزهايي كه فكر خودشان ميرسد چيزي درك نميكنند،تمام چيزهايي را كه درباره مذهب به كودك ميگوييد به نظرش دروغ ميآيد زيرا چيزهايي ميشنود كه قدرت درك و هضم آن را ندارد.
در مذهب اولين سؤالي كه مطرح ميشود اين است كه چه كسي شما را خلق كردهاست و به دنيا آوردهاست.در برابر اين سؤال فرزند جوان شما با آنكه اطمينان دارد كه مادرش او را به دنيا آوردهاست،بدون شك جواب ميدهد ،خدا.تنها چيزي كه ميفهمد ايناست كه به سؤالي كه معني آن را درك ننمودهاست،جوابي ميدهد كه معني آن را هم درك نمي كند.
دوستان من بارها گفتهام هرچه را كه در موقع تولد فاقد آن هستيم از راه آموزش و پرورش بدست ميآوريم و اين آموزش و پرورش يا از طرف طبيعت است يا انسانها و يا اشياء. شاگردي كه در وجود او درسهاي مختلف اين استادان با هم مغايرت داشته باشند نه تربيت ميشوند و نه هرگز به خود اعتماد خواهد داشت. از ميان اين سه نوع آموزش آموزش طبيعت اصلاً در اختيار ما نيست. پس دو آموزش ديگر را بايد با آن هماهنگ كنيم. چراكه هر چيز كه از دست آفريدگار خارج ميشود خوب است و هرآنچه به دست آدمي ميرسد منحط ميگردد.
فرض كنيد ژان ژاک روسو فیلسوف تربیتی یفرانسه زنده است و به ايران سفر ميكند و در يك سخنراني آموزش و پرورش ايران را نقد ميكند. چه ميگويد؟
به نام خدایی که طبیعت را پاک و منزه آفرید !
از آنجا که نام ایران و ایرانی را همواره درطول تاریخ ، با علم و اندیشه شنیده بودم ، بر آن شدم تا به ایران سفر کنم و دلیل پیشرفت علمی گذشته و انفعال علمی امروز آن را دریابم . و در این سفر آنچه یافتم دلیل واضحی بود بر تنظیم این متن شاید تاملی شود .
به طور کلی آنچه از تعلیم و تربیت در آنجا دیدم تکرار دانسته های گذشتگان از شرقی و غربی ، عرب و عجم دیدم . همه از ابتدا تا دانشگاه در حال رونویسی بودند . حتی نظریات دانشمندانی را که با دلایل محکم علمی و دینی رد کرده بودند می آموختند و از حفظ کردن و رونویسی آن لذت می بردند .
گویی فراموش کرده بودند که عضوی از طبیعتند و به آن اعتماد نمی کردند مبادا طبیعت اشتباه کند . حواس خود را از یاد برده بودند و اینکه می توانند از راه حواس تجربه کنند ، تامل کنند و عالم شوند . بر خلاف طبیعت آرام و پر حوصله چنان با سرعت و عجله به حفظ علوم دیگران مشغول بودند که فرصتی برای تجربه نداشتند .
معلمانی را دیدم که به جای این که متبحرانه هدایت گر تجربیات کودکان باشند ، همانند یک زندان بان کودکان را در اتاقی به دور از طبیعت ساعت ها تحت سلطه داشتند. گویا هدفشان فقط و فقط پرورش انسانی تحت سلطه و فرمان بردار بود تا فردی خلاق و مولد علم . غرور و خود پسندی پرورش کاران فرصتی برای خود دوستی و خود باوری شاگردان بجای نمی گذاشت .
کلاس ها را چون افلاطونیان شماره بندی کرده بودند و در این آکادمی هر کس مطلب بیشتری از بر می کرد شماره کلاسش بالاتر می رفت . وحشتناک بود هنگامی که شاگردی به علت خوب حفظ نکردن از مدرسه اخراج می شد !
طفل آزاد چهار–پنج ساله در کودکستان به جای بازی و فعالیت و لذت از تجربیات حسی دوران شیرین کودکی وادار به آموزش حروف الفبای فارسی و لاتین و خواندن و نوشتن می شد . در ادبستان (دبستان) با متون سنگین ادبی که گاه خود معلم نیز قادر به درک آن نبود به هدف آموزش اخلاق ، بی اخلاقی آموخته می شد و مثالش در داستان روباه و زاغ صادق است که کودک قبل از هر خیر اخلاقی ، حیله گری روباه را که با آن موفق به گرفتن پنیر شده بود به صورت غیر مستقیم می آموزد . در آموزش اخلاق کافی است کودک را به وجدان پاکش رجوع دهیم .
بی روح ترین قسمت مدرسه حیاط و فضای طبیعی آن و کم رفت و آمد ترین و بی استفاده ترین اتاق آزمایشگاه بود . به علت درد سر زیادی که داشت ، معلم ها بیشتر ترجیح می دادند شاگردان را در کلاس ساکت و آرام و سرگرم رونویسی نگه دارند تا وقت خانه رفتن شان فرا برسد .
سری هم به کتابخانه زدم به جای کتاب های داستان و دایره المعارف ها که نیاز آموزش است بیشتر کتاب های مذهبی دینی و سیاسی که با زبانی سخت نوشته شده بود دیدم . علت خلوتی کتاب خانه هم همین بود . البته با آن همه اطلاعات علمی که معلم گفته بود و بچه ها رونویسی کرده بودند دیگر نیازی به دایره المعارف و کتابخانه احساس نمی شد .
خلاصه کلام که در آموزش و پرورش ایران همه چیز محور بود جز دانش آموز . و تا اینگونه است علمی تولید نمی شود و عالمی بزرگ و جهانی از این آموزش و پرورش آشفته حاصل نمی شود . تکلف و رسمیت هم از عیوب بزرگ آموزش و پرورش ایران است .
کار های خوبی هم داشتند . نمونه اش همین جدا سازی اطفال و کودکان و نوجوانان و جوانان و شیوه ی آموزش متفاوت و نحوه ی انتخاب معلمان در خور این طبقات بود دختران هم به جهت این که زنان خوبی برای مردان باشند جداگانه تربیت می شدند .
((خدا را شکر که امیل به ایران سفر نکرد!))
ژان ژاک روسو
آبان 88