از زبان کودک  خطاب به پدر ومادر ومعلم                

برای رشد کردنم ،چیزهایی بیش از غذا ولازم تر از غذابه من بده ،گرما واطمینان عشقت را:،بگذار از پنج حسم لذت ببرم ،چیزهای زیادی به من بده تا به  آنها بنگرم ،آنها را احساس کنم ،بو کنم،به آنها گوش دهم وطعمشان را بچشم .حتی چیزهایی به من بده .برای شکستن. به من یاد بده حقم را بگیرم. در هنگام بازی،تماشایم کن تا ببینی چگونه سعی میکنم تا مسایل خود راحل کنم ودر مقابل چیزی با یستم.وقتی که به من می گویی کاری را انجام دهم  چرایش را هم به من بگو.بگذار احساس کنم عضوفعلل خانواده هستم ومرا در امور مربوط به خانواده سهیم کن.زمانی که می خواهم احساس کنم بزرگ هستم با من مثل کودک رفتار نکن.ترسهایت را به من منتقل نکن ،چرا که من هم ترسهایی دارم وبه بیشتر از آن نیازی ندارم .کمکم کن که از عکسلعملهای تند خودداری کنم ،ولی آنچنان مرا از نشان دادن عصبانیت نترسان که ظرفیتم را برای خشم علیه همه چیز از دست بدهم.به من بیاوز که آرام آرام تحمل درد را فرا بگیرم واین که وقتی چیزی را می خواهم در مقابل آن به حد کافی مقاوم باشم واین که ارضای بعضی از احساسات را که هنوز برای تجربه های آنها آماده نیستم به تعویق بیا ندازم.بگذار همچنا ن که حسم رشد میکند ،توانایی های جدیدم را امتحان کنم،بخزم،بایستم،راه بروم،بپرم وبدوم.احتیاجات طبیعی بدن مرا بدلیل نا توانایی های حل نشده ی خودت  محدود نساز .گوشه کوچکی از خانه را به من اختصاص بده،من احتیاج به لحظات آرامش وسکوتی دارم که هیچ کس اورا مورد تهاجم قرار ندهد.سهم مرا از توجه ومحبتت دریغ نکن.

من هر روز حتی  برای لحظات کوتاهی باید بدانم که تنها کسی هستم که تو به او فکر میکنی ودوستش داری.بگذار هر پرسشی که در ذهن من جرقه می زند ،با تو در مان بگذارم،مرا از بیان آن خجالت زده مکن ،حتی اگر احمقانه بنظر برسد.تا حد امکان جواب صادقانه ای به من بده واگر جواب را نمی دانی ،به من بگو .چه خوب است از کسی شنیده شود:نمیدانم،اما سعی می کنم برای تو پیدایش کنم .

وقتی کاری را برای نخستین بار انجام میدهم ودرست از آب در نمیآید،بامن صبور باش وبه یاد داشته باش مطالب زیادی برای فرا گیری در پیش روی دارم وهر کاری در آغاز نیاز به تمرین دارد ،بگذار عواقب کارهایم را به عهده بگیرم .

احتیاج دارم به موقع تنبیه شوم ویا مورد تشویق قرار گیرم زمانی که مرا تنبیه می کنی ،در نظر داشته باش مرا مورد مجازاتی قرار دهی که برابر گناهم باشدواز همه چیز مهمتر عشق بدون شرط خود را به جانم بریز.این مسئولیتی است که بر عهده ی تو است،تا من هم زمانی قادر باشم آن را به کودکانم بدهم.من میدانم به اندازه ی تو تجربه ندارم از تو نیز انتظار دارم که مرابه اندازه ی من ببینی.

مهربانی یا نا مهربانی را نخست از تو می آموزم با نامهربانی آشنایم مکن وبا من مهربان باش.